تبلیغات
users online ققنوس نوشهر « مادوتتا » - مطالب کمی شاعرانه
1395/06/24  01:32 ب.ظ
نوع مطلب: (کمی شاعرانه ،) توسط: رها




پیامبری از کنار خانه مان رد شد

باران گرفت

مادرم گفت : چه بارانی است

پدرم گفت : بهار است

و ما نمیدانستیم

باران و بهار

نام های دیگر همان پیامبرند





.
.
.

ما دوتتا ...


نظرات()   
   
1394/11/30  01:10 ب.ظ
نوع مطلب: (کمی شاعرانه ،گوناگون ،) توسط: رها





سهراب سپهری , n سال قبل گفته :


همه در جمع ولی تنهایند ...

احتمالا ورژن فارسی آقای نوستراداموس ( به خاطر پیشبینی ظهور واتس اپ و تلگرام و لاین و ... ) , همین سهراب خودمونه !






.
.
.

ما دوتتا ...



  • آخرین ویرایش:1394/11/16
نظرات()   
   





اصلاً حسین جنس غمش فرق می کند
این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند
 
اینجا گدا همیشه طلبکار می شود
اینجا که آمدی کرمش فرق می کند
 
شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می کند
 
صد مرده زنده می شود از ذکر “یا حسین”
عیسای خانواده دمش فرق می کند
 
از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می شود حرمش فرق می کند
 
تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق می کند
 
با پای نیزه روی زمین راه میرود
خورشید کاروان قدمش فرق می کند
 
من از "حسینُ منّی" پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همش فرق می کند



شاعر: علی زمانیان



.
.
.

ما دوتتا ...



نظرات()   
   

"فرارسیدن ایام سوگواری امام حسین (ع) و یاران بزرگوارشان بر همگان تسلیت باد"





.
.
.

ما دوتتا ...


نظرات()   
   

امروز 25 اسفنده ؛ تولد شاعر خوش کلام ایرانی , پروین اعتصامی

واسه همینم یکی از اشعار فوق العادشو براتون میذارم تا واسه nمین بار بخونید و بازم لذت ببرید



مناظره ی مست و هشیار


محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت


مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست


گفت مستی زان سبب افتان و خیزان میروی


گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست


گفت میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم


گفت رو صبح آی قاضی نیمه‌شب بیدار نیست


گفت نزدیک است والی را سرای آنجا شویم


گفت والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست


گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب


گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست


گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان


گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست


گفت از بهر غرامت جامه‌ات بیرون کنم


گفت پوسیدست جز نقشی ز پود و تار نیست


گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه


گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست


گفت می بسیار خوردی زان چنین بیخود شدی


گفت ای بیهوده‌گو حرف کم و بسیار نیست


گفت باید حد زند هشیار مردم مست را


گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست


.
.
.
ما دوتتا ...







نظرات()   
   





این عکسایی که الان دارین ملاحظه مینماین , عکس خونه ی نیما یوشیجه
( میدونم که میدونید نیما کیه . همون پدر شعر نو )










اگر قسمت شد و امسال عید چشمم به جمال منزل استاد علی اسفندیاری روشن شد , اونوقت میتونید هنر عکاسی منو به همراه زیبایی اون منطقه و نیز ظرافت بنای ساختمونش درآمیخته ببینید
ایشالا...


تلاش کنید اگه تو 15 روز تعطیلی نوروز تشریف آودید مازندران ؛ حتما از منطقه ی یوش ( در نور ) و خونه ی نیما دیدن کنید ( بازدید برای عموم آزاده )
تازه آرامگاه نیما هم وسط حیاط خونشه






علاوه بر اینکه معماری بسیار جالبی داره و مربوط به دوران قاجاره ,

*جزو آثار ملی ثبت شده ی مازندرانم هست*





منبع عکس ها : باشگاه خبرنگارن جوان



+ من دوباره اومدم ... مرسی واسه نظراتون



.
.
.

ما دوتتا ...


نظرات()   
   
1393/04/2  04:12 ب.ظ





 یاد من باشد فردا دم صبح

جور دیگر باشم

بد نگویم به هوا ، آب ، زمین

مهربان باشم با مردم شهر

و فراموش کنم هر چه گذشت

خانه ی دل بتکانم ازغم

و به دستمالی از جنس گذشت ،

بزدایم دیگر تار کدورت از دل

مشت را باز کنم تا که دستی گردد

و به لبخندی خوش

دست در دست زمان بگذارم



یاد من باشد فردا دم صبح

به نسیم از سر صدق سلامی بدهم

و به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش نگردد فردا

زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد

گرچه دیر است ولی

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید

به سلامت ز سفر برگردد

بذر امید بکارم در دل

لحظه را در یابم

من به بازار محبت بروم فردا صبح

مهربانی خودم عرضه کنم

یک بغل عشق از آنجا بخرم



یاد من باشد فردا حتما

به سلامی ، دل همسایه ی خود شاد کنم

بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در

چشم بر کوچه بدوزم با شوق

تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود

و بدانم دیگر , قهر هم چیز بدیست



یاد من باشد فردا حتما

باور این را بکنم که دگر فرصت نیست

و بدانم که اگر دیر کنم ، مهلتی نیست مرا

و بدانم که شبی خواهم رفت

و شبی هست که نیست ، پس از آن فردایی


یاد من باشد

باز اگر فردا غفلت کردم

آخرین لحظه ی از فردا شب ،

من به خود باز بگویم این را

مهربان باشم با مردم شهر

و فراموش کنم هر چه گذشت



«فریدون مشیری»





مادوتتا . .





  • آخرین ویرایش:1393/04/2
نظرات()   
   
1393/03/29  07:40 ب.ظ
نوع مطلب: (کمی شاعرانه ،رهبری ،) توسط: رها



آخرین برگ سفرنامه ی باران این است
که زمین چرکین است...

»محمّدرضا شفیعی کدکنی«



زمین چرکین است , ما زمین چرکین نمیخوایم آقا , پس تا ابد منتظرت هستیم , منتظریم که بیای و زمینمونو روشن کنی
ای تویی که از خورشید بخشنده تری ..... میدونم که میای فقط یخرده زودتر لطفا , دیگه تحمل سختیای این زمین چرکین داره به اینجام میرسه
مرسی که گوش کردی

اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج



ما دوتتا ...




  • آخرین ویرایش:1393/03/25
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :3  
  • 1  
  • 2  
  • 3